صدا و نحوه اجرای کدامیک از گویندگان زیر را بیشتر می پسندید؟
1- منوچهر والی زاده
2- سعید مظفری
3- خسرو خسروشاهی
4- بهرام زند
5- چنگیز جلیلوند
6- ناصر طهماسب
7- جلال مقامی

بازگشت

دریافت فایل صدای گوینده


اعظمی - کتایون
katayoon azami dub2_639790357597387931.jpg

تولد: 1354، تهران. تحصیلات : فوق لیسانس ادبیات نمایشی دانشگاه هنر. شروع حرفه ای دوبله : 1381. سایرفعالیتها: لیسانس طراحی صحنه و فعالیت حرفه ای دراین رشته. کارگردان و بازیگرو طراحی صحنه نمایش( قوی تر) نوشته استریندبرگ. سریال : پرستاران ( براون) ، عامل ناشناخته. فیلم : دریای درون.

             هیچ وقت به دوبله فکر نمیکردم اما  ناخودآگاه بسیار از آن متاثر بودم .در دوران تحصیل بیش از هر چیز بازیگری را تجربه کردم . هر چند که باید بگویم از کودکی زمانی که اشکها و لبخندها را دیدم به خودم گفتم بازیگر خواهم شد . و همیشه خودم را به جای دخترک پنج ساله فیلم می گذاشتم . و طبعا سعی می کردم از صدای هنر پیشه ها تقلید کنم .همین حال و هوا را داشتم تا زمانی که برای اولین بار به روی صحنه رفتم .

در تجربه های تئاتری ام که معمولا کار روی نمایشنامه های غیر ایرانی بود به طور ناخود آگاه متاثر از گویش شخصیت فیلم های خارجی بودم که به زبان فارسی حرف می زدند .و این نوع گویش برایم به عنوان یک نوع گفتار که برای بازیگری فیلم ها و نمایش های مبنی بر متون ایرانی مناسب نبود توجهم را جلب کرد .

بچه که بودم فیلم زیاد می دیدیم .متاثر میشدم از صداهای فرهیخته و فاخر بعضی شخصیت ها لذت میبردم بی آنکه هنوز گوینده (دوبلور) و بازیگر برایم تفکیک شده باشند . آنها را یکپارچه دریافت میکردم .

یادم می آید نام مرحوم ژاله کاظمی در اتوبوسی به نام هوس که به جای (وی ویان لی) حرف میزدند را نه می دانستم و نه حواسم به این بود که این صدا کس دیگیری روی بازیگر اصلی است . و چه لذت بخش بود و باور کردنی . همین چیزی که حالا به آن گویندگی خوب می گوییم . آن موقع برایم با همه اجزای فیلم یکدست و درهم تنیده بود وقت تابلوی نقاشی را میبینم به گمانم پیش از هر چیز به خود اثر نگاه می کنیم یا لذت میبریم . نه اینکه اجزایش را جدا کنیم نام پدید اورنده را بپرسیم از جنس رنگها سوال کنیم از ابعاد بوم بپرسیم . این شیوه نگاه که بویژه به اثری هنری هم می باشد ما را از لذت بردن از اثر بی بهره میکند و البته دچار قضاوت .  وقتی مخاطب  بودم بی قضاوت بودم . قضاوت لذت را نابود میکند .قضاوت مهم است اما در جایگاه گوینده .از این بابت که در پی خود تعاریفی از زشتی و زیبایی به همراه می آورد . بگذارید یک مثال ملموس بزنم . وقتی من خود یا دیگری را و جایگاهم را در یک اثر بی انکه شناخت داشتم تعریف کنم به این معناست که اثر را به زور می خواهم با خود منطبق کنم .مثل اینکه من درباره خودم این قضاوت را داشته باشم که صدای مثلا رمانتیکی دارم . تصور من از صدایم , توجه صرف به خودم مرا با پیش فرض خودم در مقابل شخصیت قرار میدهد . پس ناخود آگاه  بی آنکه لازم باشد همه جا از همین بعد وجودی یا تواناییم استفاده میکنم و آنرا به کار میگیرم .اما اگر دقیق شوم , خودم را آزاد کنم و بگذارم شخصیت فیلم مرا متاثر کند آنوقت می فهمم

          که در درون من یک من جاکم , من ضعیف , من خشن , من قاضی و یا من عامی وجود دارد . و گویندگی به جای یک من روستایی کجا و گویندگی به  جای یک رئیس جمهور کجا !

من معتقدم می شود صدا را چون جسم و جان تربیت کرد . و به نظر من بهترین تمرین , مطالعه و مداقعه در شخصیت های گوناگون است . مطالعه ها نه صرفا به معنای خواندن بلکه می توان سیر در آدمیان پیرامون خودمان باشد . می تواند بقال سر کوچمان باشد که به ما نوعی شخصیت میاموزد. تا نگاه نافذ یک بازیگر که خودش می گوید ,اگر قرار باشد به زبان تو حرف بزنم این جمله را چگونه خواهم گفت . یا حتی گوش سپردن به صدایی که می خواهیم آنرا بازگویی کنیم . شمارش اعداد در شروع فیلم اروپا با صدای استاد انور یادتان می آید ؟!

آدم ها  وقتی حرف میزنند ادا در نمی آورند مگر اینکه بخواهند ادای کس دیگری را در آورند . پس این دقیق ترین کلید است . حرف می زنیم  بی آنکه مواظب زیبایی یا تاثیرگذاری صدایمان باشیم . اگر حقیقتی در ما وجود داشته باشد هر آنچه بگویم باور خواهد شد .

پس شناخت با قضاوت فرق میکند .شناخت به ما فراوانی عطا میکند و قضاوت مارا محکوم میکند .

من بازیگری را بیشتر دوست دارم چرا که از آغاز شخصیتی را خلق می کنم . اما دوبله چیز دیگری است لذت خودش را دارد . در جایگاه یک گوینده بودن بجای آدمهای مختلف را دوست دارم ,اساسا همه آدمها این توانایی را دارند که از غالب خود خارج شوند اگر در زندگی این اتفاق بیافتد شکل جنون می گیرد اما وقتی غالب هنر ی میگیرد , هر کس مجنون تر باش هنرمند بهتری خواهد بود . هنر لحظه فراموشی خود است . لحظه سپردن خود به دیگری گویندگی در فیلم تا حدی این امکان را فراهم می آورد . بخصوص از این رو که به جای آدم ها با فرهنگ های غیر حرف می زنیم و میباید که با آن یکی شویم . امریکایی- چینی- هندی  تجربه شیرینی است . اگر حواسمان باشد زندگی ها خواهیم کرد . البته اگر حواسمان باشد .

این روزها که سینما بیش از هر رسانه ی دیگری جا خوش کرده و کارکرد جدی تری دارد لازم است آگاهانه به جایگاه آن اندیشید .

به فیلم های فارسی کاری ندارم . آنها مبین اوضاع فرهنگی زمان حاضرند . چه خوب چه بد .

سینما صنعت است و چرخش باید بچرخد .روی حرف با سینمای غیر ایرانی است که مجالش بیش از هر کجا در تلویزیون و سینماهای خانگی است . یعنی بخش های خصوصی پخش فیلم .

این ها روی برگردان زبان فیلم به زبان فارسی کار میکنند . یعنی درست جایی ایستاده اند که سیاستگذاری هایشان شوخی شوخی ,میزان اعتماد مخاطب ایرانی را رقم میزند . تبلیغات ,مخاطب شناسی ,انتخاب فیلم ها ,سریال ها,مستندها ,انیمیشن ها –یعنی هر آنچه از طریق رسانه های تصویری ارائه می شود – و کیفیت ارائه آنها و مطالعه بازخورد آنچه ارائه شده همه این ها به جذب مخاطب بیشتر و بالطبع فرهنگ سازی کمک میکند . اگر تلویزیون نیروی خود را روی فیلم ها ی90 دقیقه ای تولیدی می گذارد حالا بماند با چه کیفیتی , غافل از آن است سینما وفیلم ابزار شناسایی و معرفت برای همه آدمهاست و جغرافیا فرهنگی و انسانی در سینما و ادبیات و هنر است که مرز ندارد و یکپارچه است . خلاصه میکنم آنها که زبان اصلی فیلم را می فهمند چند درصد هستند !؟

 

تاثیر گذاری زبان مادری کجا و زبان های غیر کجا !؟

این همه اهمیت زبان مادری کجا  با این همه بی اهمیتی زبان های غیر کجا!؟

حالا فکر کنید که من گوینده هم در پی تمام این ندانستن ها ,ندانم چه میکنم .

 

فیلم هایی که دوست داشتم :

 

- فیلم های دریای درون.

- فیلم هتل رواندا بجای سوفی اوکانر

- فیلم سگ را نجفبان بجای آن هش- هچ

- فیلم پدرم گاندی به جای همسر گاندی

 

درباره نریشن:

 

         بهترین نریتورها ی مستند ها بازیگران حرفه ای سینما هستند . اگر بتوانم خوب نرشین بگویم کار سختی انجام داده ام .

انیمیشن:

 

      گویندگی در کارهای انیمیشن بسیار حساس و ظریف و دوست داشتنی است . بچه ها خنگ یا احمق نیستند . باید آنها را جدی گرفت . از ادابازی که اصلا خوشششان نمی آید . آنها در قوه تخیلشان بسیار سخت گیرو جدی اند . به انیمیشن های خوب اشاره میکنم و تاثیرات عمیق و ماندگارشان .

لوک خوش شانس ,رابین هود , سند باد , پلنگ صورتی , به همه این ها کاملا جدی و حرفه ای پرداخت شدند .اگر در بازی با بچه ها مسخره بازی در بیاوریم حذفمان می کنند . روح بچه ها چیزهای غریبی را در یافت میکند که فیلتر های ذهنی ما قادر به فهم آنها نیست .

بچه ها از آدم بزرگهایی که ادایشان را در می آورند خوششان نمی آید . وارد دنیای آنها شدن بی آنکه بفهمند از کدام در آمدی کار حضرت فیل است .سخت است و شگفت انگیز . باید باید یه آدم بزرگ دوست داشتنی بود . مثل آقای عرفانی به جای جالی در لوک خوش شانس !

 

          دوست دارم برعکس رلهایی که مثلا مقتدر هستند ,محکم حرف میزنند , گاهی هم به جای آدم های عادی تر ,یواشتر و شاید معصوم تر حرف بزنم . تنوع در کار را دوست دارم . حتی خیلی دوست دارم بچه گویی هم بکنم . البته حتما کسان دیگری بهتر از من این کار را انجام میدهند . اما خوب تجربه را دوست دارم .با یک چیز خیلی مخالفم . این همه بازیگرهای تازه با حضورهای متفاوت . به نظر من ما سیاست ها و بازی های داخل شغلی خود را با آنچه درست تر است اشتباه میگیریم . اگر یک سنجش همگانی صورت بگیرد متوجه خواهیم شد که انتظار مخاطبان با بی رودروایسی زدوبند های حرفه ای گاهی در تضاد است .این همه رل های شاخص و این همه تکرار!؟ چرا!؟

من به عنوان یک گوینده پیش رفتن را حق مسلم خود میدانم .از این نظام ارتشی این جا خوشم نمی آید .

بگذارید یک چیز را بگویم ,اگر پزشک جراح متخصصی30 ساله در کار خود درجه یک است و در تخصص خود بنام شده صرف اینکه تازه وارد به جهان طب است ویزیت 250 تومنی میگیرد!؟و حق جراحی ندارد !؟ پول تخصش را نباید بگیرد ؟! یک آرتیست , یک نقاش, یک بازیگر نوظهور باید مثل یک گروهبان ارزیابی شود !؟ پس معنای تفوق , توانایی و یکی بودن چه!؟هنر که تازگی است . طراوت است ،خلاقیت است و چه کسی این حق را دارد که به خلاقیت و توانایی دیگری درجه بدهد؟!

ارزش من را کارم تعریف میکند نه درجه و رقمی که به من می چسبانند .

ساحت هنر درجه بردار نیست .

دوست دارم بگویم به قول برتراند راسل "فلج مادرزادی که نتواند قهرمان دومیدانی شود خودش کم کاری کرده." و من می خواهم اولی باشم .دومی نه...اولی...